باعرض پوزش در انتهای مطالب شعر دوئل نامهی عاشقانه ی ۳ بود که از قلم افتاد.این شعر با مجموعه ای از نامه های عاشقانه ی دیگر در کتابی به نام کنار پنجره ای باران... (مجموعه نامه های عاشقانه ) در حال انتشار است .
نامه عاشقانه 4 :
کنارِ پنجره ای باران...
مثل خوشبخت ها
سرم را بالا بگیرم
بترسم
از شبه جمله هایی که بی فعلند
آری !
فاعل تمام روزها
چرا هرچه درد چوب خط می کنم
تنها شبی تمام می شود و
به ماه نمی رسم ؟
از این همه به خواب رفتن
در پلکم باز می مانم
من که
دستانم دریاست و
چشم به ساحل دوخته ام
تنم زیر ماسه های نرم
گرم تدفین روزهای آفتابی ست !
عاشقانه های ماه کو؟
در روزهای خورشیدی
گلدانکِ خرداد
آغاز تیره و تار تابستان !
باران سازِ چشمهای تو بود
بارانسازِ چشمهایم تویی
زیر باران
تصویر آمدنت
از سرم نرفت
حالا رفته ام
کنار پنجره ای باران
کنار پنجره ای ایستاده ام
که رو به دریا باز می ماند
از این همه رفتن
تنها سرزمین مادری ام مانده
بر ایوان کودکی
کنار خیابان ایستاده ای
گوشه ای از این همه آمد و عبور
میانِ
آدمهایی که دوست ندارند دوست بدارند
آنانی که دوست دارند دوست ندارند
کسی که دوست دارد دوست دارد
آن که دوست دارد دوست بدارد
خیره ای به من
و من دوستت دارم !
لاهیجان/ اسفندماه1384