RSS
( این- است-
ببخشاید شاید این مانیای من که اندوهم بسیار
است برایــش و دوستش دارم کـه بی نهایت
این است مانیای من
داوری های مَد
نخلستان های قربانی
-
بود او
بودا بود او
نبودش نبودِ بودا بود او
سر به زیری سروستان های خاموش
بی دست و پا بازگشتگان
گشتگانِ بازگشتِ تلخ
آه مانیا مانیا
مانیای من
مانیای شناور
راحتِ قربانی ست آب
چهره گاه مدور آب است
فرود آمدن از تندِ سراندیپ
بر نارسی های نارسیده سیب
واژه های سکوتِ فروباز
ایده های مرگ
ثانیه های هشت مهر
روزنه های اشک بر گلوگاهِ بغض
گونه گاه مغموم
مضمونیِ مغموم
شب است حادثه
[ بی تاب است
بی کرانه های ابر است و
آسمانِ ابر
کژ تابی های فرات
سنگستان های کوفته بر سنگ
(
تلخ است زبانِ مصوتِ – بر- سنگ
تیشه واره های عاشقانه نیست ؟
آه اگر باد بود باران
/
در کامِ ناکامیِ نامِ خامس
وجه نور بود
در صلاتِ مغرب
تنگ بود زمان
لنگ بود و خمان
بی رنگ بودِ کمان
گَنگ بود کارای گاندی
سیمای شور بود
- (
آه مانیا مانیا /
یاس های یائسه است
یأس های موهوم
دست نا عهدی بیعت
مگر
نبود خنجر در پشتم ؟
نبود نوحه بر زبان سبزم ؟
نبود زبانه ی سرخم در امتداد برش ؟
نبود مانیای نیاور در راه ؟
بود بودای من
آه مانیا
هنوز یادت در ازدیادِ یادِ دریا هست
باران هست
صدف زیر باران
چکانیِ فرود
از فرازِ آبی
بر آبی
شناور بر شن
تا کِ عقربه افتاد
مستِ ثانیه
سگ بود و
شیهه بود و
شیون
تنها
خاک بودو خاک بود و مانیا
این است مانیا
تنی رهیده از مَد
تنی داده به آب
تنی بخشنده به آفتاب
نشسته به زانو
تا گِل
چشم یاخته در باران
یافته های خیسِ بافته
نمودِ زنی تنها
نا امیدی نوشتگانِ دیوار
از نامه هایی که دستت/ رسید /تا نشانِ آبی
در فرودِ ستاییدن
که اندوه بود در شیواییِ سودا
پیکرستانِ بی گشت و بی بازگشت
اندوهِ شیون
کژتابی های فرات
نیزه زارِ سرانِ سران
هم آواییِ بانو
باز
گشت
تو
مانیا
30/3/1385
2/4/1385